تبليغاتX
آيينه مكرر
آيينه مكرر
آيينه اي در برابر آيينه ات ميگذارم تا از تو ابديتي بسازم
...  
میخواهم از سکوت رد شوم میخواهم از این شبیخون  تردید بگذرم کسی را بیابید که دستهایش محرم باشد ولحنش خالی ازآرزوی من...

میدانی عاشق که باشی...عاشق من که باشی مرا برای خودت میخواهی نه برای خودم حالا دنبال کسی میگردم که عاشقم نباشد...

تو ولی عاشقم بمان تا تمام فرداهای نامطمئن.تورا برای خودت میخواهم وآنقدر میخواهمت که دوست دارم مرا هم برای خودت بخواهی هرچند ...

راستی میبینی در چه تضادی دست وپا میزنم؟

چلچراغ رابستند ...  

خوب نیستم راستش را بخواهید اصلا خوب نیستم...به میمنت و مبارکی چلچراغ راخاموش کردند

نمفهممشان میفهمی؟

از کودکی میخواندم مادر. پدرم هردو عاشق شعربودند آنروزها...

لالاییم -اگر بود-شعرهای مهدی سهیلی بودو پروین اعتصامی که پدر این دومی را بسیار دوست میداشت

وقتی همه ی هم سن وسالهایم یه توپ دارم قلقلیه میخواندند من سیر یک روز طعنه زد به پیاز را حفظ بودم و اصولا حفظ کردن شعر طولانی سهیل مهدی سهیلی برایم راحت تر از حفظ کردن سوره ی قدر بود هرچند حالا دومی را کامل به خاطر دارم و اولی را...

سهیلم-برادرم-که به دنیا آمد به خاطراین شعر نامش را سهیل گذاشتم...

بزرگتر که شدم دوستانم مجله مدوخیاطی و آن روزها عکس رادش میخریدند ومن...

گل آقا میخریدم امیدجوان آنروزها را میخواندم...

در هجوم بی امان اطلاعات وآن افراطی گری دانستن حق مردم است هرروز-هرروز- عصرآزادگان شمس الواعظین را میخواندم-از کودکی یادم دادند یاد گرفتم همه چیز مطلقا همه چیز نه تنها قابل نقد است که بعضا از دست رفتنی است اما وقتی تیتر زدند صدای سردبیر از اوین می آید...بغضم گرفت...

در تفریط ندانستن حق مردم است دیگر محتاط نوشته های مهردادخدیر بزرگوار راهم نخواندم دلم خوش بود به گل آقا

که هفته یکبار به تلخی بخندمو بدانم دنیا چگونه است

تا همان سال اول انتشار چلچراغ خوشم آمد زیرک مینوشت

دوست داشتنی بود میدانی؟ تکلیفش با خودش روشن بود واین قابل ستایش بود

حالا میگویند 9سال از انتشارش میگذرد شاید...

به نظر کمتر میاید

ما نسل بچه های فهیم چلچراغیم!!!

برای مرگ قیصر شعر فارسی مطلب تهیه میکردم برای یک خبرگزاری و.یک نهاد آنجا بعد از اینهمه سال از فریدون عموزاده خلیلی بیشتر دانستم وچلچراغ را بیشتر خواستم

جالب تر آنکه هرکس را میپسندیدم گذری به چلچراغ داشت از خاتمی تا شجریان

از احمدرضا عابدزاده تا مهران مدیری

گاهی تند میرفت گاهی مخصوصا ورزشی نویس هایش قابل انتقاد مینوشتند-انتقاد نه نقد-

اما خوب بود که بود قامت بی غرور له شده مان گاهی نفس میکشید که اینگونه هم میشود نوشت

حالا تعطیل شد فکر میکنم

فعالیتش دوران انتخابات تا کنون...

از رادیو چل تا خاموشی زدن نیستانی...

از مصاحبه تازه اش با شجریان تا...

تاکجا؟

اصولا سقف گفتن و نوشتن در ایران کجاست؟

اصولا چقدر میشود گفت؟

اساسا باید گفت؟

میر حسین موسوی 2-3روز قبل بیانیه داد همان روز من منتظر میل مهمی بودم از گوشی موبایلم میخواستم ایمیلم را چک کنم راه نداد به نادرم گفتم خبری است اینترنت گوشی ها قطع است کاشف به عمل آمد بیانیه داده اند...

تصمیم داشتم امروز برایش -برای میر حسین موسوی- بنویسم ننویس برادر ننویس سید اولاد پیغمبر اصولا همه میدانیم این راه شکست نداردو...از این حرفها

شما هم که قربان دم عیسویت جز نمیگویی پس ننویس برادر بگذار ایمیلمان را چک کنیم که... خبرآمد چلچراغ رابستند اگر تمام شنبه هارا از آغازین روزهای دانشگاه تا کنون باچلچراغ خوش گذرانده ام حقش بود بگویم بر خلاف تمام آنچه یادم داده اند ویاد گرفته ام تعطیلی چلچراغ چیزی ورای بغض میطلبید حالا هفته ها از خواندنی هایی که در مملکتم چاپ شوند و نویسندگانش مثل خودم اینجا را تجربه کنند خالی میشود

حالا آقایان خوشحال تر باشند خوانندگان خبرهای ممنوعه بیشتر میشوند

دیگر کسی با خانم دکترو مهندس مشایی شوخی نمیکند-شوخی بود؟-دیگر آسانسورچی هم ایران خانم را سوار نمیکند تا از دست کشیدن روسیه به سروصورتش ومورمورشدنش بگویدراستی دیگر کسی با این میزان خواننده کاندوم تبلیغ نمیکند دیگر حتما حتما اگر دلت خواست گفتنی های شجریان را بدانی باید علمک شیطان داشته باشی و صدای امریکاواز این قسم بسیار است

اصولا دیگر کسی در مملکت نیست که جز آنچه میگویند بگوید حیف شد گوساله هم پدربزرگش را نیافت تا با الاغها دم خور بماند نمیدانم شاید گاوها هم به خر شدن قانعند

برای شیلای نازنینم ...  
من آن مفهوم مجــّرد را جسته ام.

 پاي در پاي آفتابي بي مصرف كه پيمانه مي كنم

با پيمانه روزهاي خويش

 كه به چوبين كاسه ي جذاميان ماننده است.

 من آن مفهوم مجــّرد را مي جويم.

پيمانه ها به چهل رسيد و آن برگشت.

 افسانه هاي سرگردانيت - اي قلب در به در! - به پايان خويش نزديك ميشود.

 بيهوده مرگ به تهديد چشم مي دراند.

 ما به حقيقت ساعت ها شهادت نداده ايم جز به گونه اين رنجها

كه از عشق هاي رنگين آدميان به نصيب برده ايم

 چونان خاطره ئي هر يك در ميان نهاده از نيش خنجري با درختي.

***

 با اين همه از ياد مبر كه ما - من وتو - انسان را رعايت كرده ايم.

***

درباران وبه شب به زير دو گوش ما در فاصله ئي كوتاه از بسترهاي عفاف ما روسبيان به اعلام حضور خويش آهنگ هاي قديمي را با سوت ميزنند

. (در برابر كدامين حادثه آيا انسان را ديده اي با عرق شرم بر جبينش؟)

 ***

 آنگاه كه خوشتراش ترين تن ها را به سكه سيمي توان خريد،

مرا - دريغا دريغ - هنگامي كه به كيمياي عشق احساس نياز مي افتد همه آن دم است .

 همه آن دم است .

***

قلبم را در مجري ِ كهنه ئي پنهان مي كنم

 در اتاقي كه دريچه ئيش نيست.

از مهتابي به كوچه تاريك خم مي شوم وبه جاي همه نوميدان ميگريم. آه من حرام شده ام!

***

با اين همه - اي قلب در به در!-

از ياد مبر كه ما - من وتو -

 عشق را رعايت كرده ايم،

 از ياد مبر كه ما - من و تو -

انسان را رعايت كرده ايم،

 خود اگر شاهكار خدابود يا نبود

احمدشاملو

ن۱:گاهی دوری به یادمان می آورد که دوست داشتن چقدر عظیم است و وقتی دوری طولانی تر میشود به یادمان می آورد که چقدر دوست داشتن درد عظیمی است..