تبليغاتX
آيينه مكرر
آيينه اي در برابر آيينه ات ميگذارم تا از تو ابديتي بسازم

واما بعد....

ولیعصررا قدم میزنم حدفاصل میدان تا چهارراهش را.ورودی پارک دانشجو زیربوردهای انتخاباتی...

دست که میدهیم باید کاغذ هایی را که به دستمان داده اند دست به دست کنیم!زیر پاهایمان نگاه هایی ریخته که منتظر رأی های ماست!!!

دوستانی وقهوه ایی در کافه ایی همان اطراف!

قهوه بوی سوختگی میدهد- برای من قهوه همیشه بوی سوختگی میدهد!- بچه هاقبل ازگفتن من خودشان میگویند و میخندند!

بورشورها را که باز میکنند لوندی ها گل میکند خنده هایمان به هم میپیوندد وسخن دامن میگشاید من...:

من جمعه رأی میدهم!

کجایند مدعیان علم روانشناسی که امروزه دیگر تنبیه در تربیت نقش ندارد؟دارد!من نقره داغ شده ام ومیشوم هربارکه اخبار...

من جمعه رأی میدهم تجربه ثابت کرده بین انتخاب بد وبد تراگرسکوت کنی بدتر چیره میشودوبه سخره ات مینشیند!

من هم خسته ام از این سقوط بی پایان ازاین تکرارمکررمکر.از این ظاهرمحترمانه که پشتش انباشته است از سخره ی ما– من وتو!-

مشمئز میشوم وقتی احساس میکنم یک رأی من یعنی مهراثبات این روند اما...

میترسم جای خالی من وتوپررنگ ترکند استمرارحضوری چرکین را!

تجربه ثابتم کرده که...

نماینده ی مملکتت آنقدر قابل نقد است که آشفته ات میکند رنگ بی تفاوتی به چشمانت میدهی کانال راعوض میکنی ومیدانیم این بی تفاوتی ازبی دردی نیست...

فنجانم بر میزمینشیند بچه ها نگاهم میکنند طعم گس یأس.قهوه رااز مزه انداخت حالا بیش تر بوی سوختگی می آید!!!!

آرزوهای مرگ اندود بی بازگشت بی سرانجاممان...!

ولیعصررا قدم میزنیم درسوز تاریک خیابان زیرپاهایمان پراست از نگاه هایی خیره که:طلبکارند و پر التماس!

با بچه هاهمکلام میشوم ژست های عکس ها!بزک هایی که میخواهند نجیبانه باشند!چهره هایی بزرگ تراز برنامه ها!

ظهر جمه نهاررا ولیعصر میخوریم رأی هم...

من که میدهم حتی اگر این اخم ها مستمرشود!

(میخواهم به خشم که آمدم ازاحمقانه هایشان خودم راملامت نکنم!!!)

+ نوشته شده در  ساعت 12:1  توسط پاییزبانو | 
   امروز روز دانشجوست روزی روزمن هم بود وهیچ فرقی با بقیه روزها نداشت جز اینکه سلام وعلیکمان را به تردید مینگریستندولبخندی اگر میرفت به تهدید!این میان اگر سخن از برنامه ای میرفت ومراسمی که دیگر کفر مطلقی گفته بودیم که هیچ توبه نمیزدودش و شایسته هیچ بخشایش نبود!

یادش به خیر آقای رییس را گفته بودیم آخر (آهای خوشگل عاشق)را چه به روز دانشجو ومراسمش؟!؟......

فرموده بودند........!!!

جایتان خالی کلی خندیده بودیم به مصداق:

خنده ی تلخ من ازگریه غم انگیزتراست!

آذین مطلب جالبی داردنیک آهنگ هم گزارش لحظه به لحظه ایی.ازبچه های دانشگاه تهران خوشم می آید که:

کوشش بیهوده به از خفتگی!

به هر حال در این انجماد خشک و محو و خاکستری همین همهمه ها نیز خود نوعی تظاهر پیروزمندانه است!

جمله ی پر سخره اسیت اما...:

روزتان...روزمان مبارک!

(طفلی مبارک که همیشه رو سیاهه)

+ نوشته شده در  ساعت 13:49  توسط پاییزبانو | 
دلم گرفته از این روزهای پر تکرار........

اتاق بوی شک میدهد بوی شک...

کلافه ام کلافه تر از همیشه

از این هیاهو ها همان قدر بیزارم که پیش از این از سکوت ها بودم

میدانی رفیق؟آدمها .........

این بوی تعفن جاری را میشنوی؟این مشمئز کننده ی ملال آور را؟زخم دهان باز کرده ایست هر خنده که با نقاب محبت هدیه ات میکنند

شب از نیمه گذشته است حال خوشی ندارم سنگینم و گیج وگنگ

سرگیجه ی مطبوع بعد از شراب نیست این تاول پاهای دویده سوی سراب است

 باور نمیکنید؟

 تردید واره ایست زمان که یقین از پس پرده های دور به سخره ی مان نشسته است

این واگویه های وازدگی است

مرا این گونه گر خواهی تماشا کن تماشا کن...

+ نوشته شده در  ساعت 0:43  توسط پاییزبانو |