![]() |
![]() |
|
| آيينه اي در برابر آيينه ات ميگذارم تا از تو ابديتي بسازم |
|
سلام مدتهاست دل نوشته ایی ننوشته ام تصمیمم بر این بود اما........ چند روز قبل تولد فروغ بود که آرش –کسوف-عکس فوق العاده ایی ازش گذاشت تولد شاملو هم اندکی قبل تر گذشت و نزاع اعصاب خورد کن فرزندان شاملو و آیدا باعث نشد که آیدا گویه های شاملو پر خواننده ترین نباشه! اساتید بزرگ شعر و ادب فارسی هم نه در ایران کمند نه گم نام هر چند به رسم ایرانی بودن تا هستند یادمان نیست........ اما... نمیدونم میدونین یا نه چندی قبل جشنواره فیلم سازان زن ایران شروع و تمام شد!!!با بخش های مختلف و جوایزی که داده شد من اهل فیلم و سینما نیستم اما...با دیدن پوستر تبلیغاتی این جشنواره ذهنم ناچار شد سکوت کنه مجبور بود تعجب جاریش رو پنهان نکنه این جشنواره یادواره ی پروین اعتصامی بود!!!! کلمات رنگی رو کنار هم بگذارید: فیلم سازان زن پروین اعتصامی!!! نه وجدانا من ربط اینها رو نمیفهمم! زن فیلم سازایرانی...مشکل از ذهن منحرف من شاید که نا خواسته به یاد فروغ می افتم و این خانه سیاه است!!! مسؤلان چه میکنند جامعه ی ادبیات را به سخره نشسته اند یا سینما را؟نام فروغ همچنان کابوس است و تابو یا... در اینکه من –شخصا- پروین را دوست تر ندارم و نمی پسندمش شکی نیست-هر چند اولین شعری که حفظ کردم در کودکانه های پاک شعری از هم او بود- و مفهوم مخالف حرفم هم این نیست که بیقرار شعر فروغم -هرچند به نظرمن شعر فروغ به اصلیتش وفادارتراست- اما انچه بر مقال سخن می افزاید این است که چه من –وما-بخواهیم چه نخواهیم پروین گوشه ایی از شعر این مرز و بوم است و حرمت لحن بیش ازحدمحجوبش لازم واقعا در این مملکت ما توانایی قدر دانی از شعر زن را نداریم که.... یا مثلا چهره ای در خور سینمای زنان نداریم؟اگر داریم چرا سینما را این گونه فقیر و وامدار چهره های ادبیاتی میکنیم؟اگر نداریم پس دیگر چه جشنوره ایی؟مضحکه واره گرفته اییم؟ پی نوشت:من کار بزرگان را نوعی دهن کجی میدونم به رسم مزخرف نبردن نام فروغ!وگرنه به قول عزیزی مگه زمان پروین فتوغراف!!! بود که... برقرارباشید |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:19 توسط پاییزبانو |
|
|
به دزه گر نظر لطف بوتراب کند
به آسمان رود وکار آفتاب کند
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:34 توسط پاییزبانو |
|
|
هنوز برایم بیدار شدن اتفاق فرخنده ایی نبود.هنوز زود بود.اما لحن مردانه ی پدر نمیتوانست هیجانش را پنهان کند وقتی صدایم کرد و گفت: صدام و اعدام کردند! ماندم گنگ وگیج و مبهوت!اماندم در سکوتی که انگار تمام نمیشد!سؤال مکرر میکردم و جواب به تکرار میخواستم!کمی باورش سخت بود! صدام؟؟؟؟؟؟؟؟؟ پایگاه های خبری درست بودن خبر را تایید میکرد تلوزیون نیز... الجزیره و CNNخلاصه ایی از زندگیش را میرفتندو... ها شروع شد SMSهمه تبریک همزمان مرگ صدام بودوعیدقربان! صدام مرد! خیلی ها از مرگش ناراضی بودند به دلایل بسیار!خیلی ها هم اصلا شعار مرگ را دوست ندارند-حتی برای مخالف!-چه رسد به تحقق اش!! لیبی عزای عمومی شد!فلسطین یادش را گرامی داشت!!!... و آنچه دانم و دانی. حس مبهمی بود!مرگ مجازاتش نبود...مرگ نهایت لطف بود! هنوز4-5سالگیم؛آن لحن وحشی آژیر قرمز؛خیمه ی مادربرپیکرکوچک من...گاهگاه درذهنم میدود!خاطرات کودکان لب مرزآن روزها،که امروز همنسلان منند ودوستانم!! درانجمادی نگفتنی مبهوت و گیج ایستاده بودم ... راستی... رفیق همکلاسیم!تو که لذت یک لحظه بابا داشتن را نچشیدی توکه بارها درخلوتمان گفته بودی هرگز اطمینان حضوری امن را،قدرت مطلق حامی داشتن را؛حس نکرده ایی و بابا گفتن چقدر برایت غریبه است!من سکوت پر بغضت راشنیدم وقتی طناب بر گردن تجسم مرگ میانداختند! بانوی سپیدصبراین روزهادیگرسفید مو؛انتظار دور را از نیامدن مردقصه ات هنوز هم؛تا هنوزها هم نشکسته ایی. هنوز هم همان کوچه را همان نگاه آخرتا امروز منتظرراگواه میگیری که خواهد آمد!بهتت رادیدم! و صدای ضجه ات را شنیدم مادربزرگ قصه های دور...شنیدم گریستی مادر داغدارعشق! شنیدمت! ... من مرگ صدام را به هیچ کس شاد باش نگفتم!نتوانستم!اما روحم سبک شده بود انگار! کینه ی کهنه ی مانده پر کشیده بود شاید! انگار کن... دلم آرام گرفت کمی!!! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 16:6 توسط پاییزبانو |
|
سال نو مبارک
نه میلاد مسیح علیه السلام امری است که بتوان نادیده انگاریدش نه آغاز سال نو میلادی گیرم تلوزیون ما این کار را بکند!اما... میلاد مسیح بر اهل ایمان مبارک باد وسال نو میلادی نیز |
|
+ نوشته شده در
ساعت 14:29 توسط پاییزبانو |
|
|
بازم از س ا ی ب ان ممنونم که دعوتم کرد و از آذین عزیز... خوب........ 1-من یه رفیق صمیمی دارم به اسم بهناز که خیلی دوستش دارم و تنها کسی که ازاذیت کردنش خیلی لذت نمیبرم -من اصولا از حرص دادن اونهایی که دوستشون دارم لذتی میبرم که حتی از خوردن هندونه-میوه ی مورد علاقه ام-نمیبرم-(سقف لذت و داشتین!) 2-به شدت هر چه تمام تر از سوسک میترسم!این ترس یه جور هراس وحشتناک که شاید ریشه توکودکیم داشته باشه! 3-دوران دانشجویی 4 سال تو چالوس زندگی مستقل داشتم تنهای تنها که ازبهترین دوران های زندگیم بوده وچیزهایی بهم یاد داد که تو حالت عادی یاد گرفتنشون سالها طول میکشید-ازمریم که تو این مدت همبغض وهمخنده ام بود بد جوری!ممنونم و هرگزمهربونیش یادم نمیره- 5-اینجا(تو اینترنت)زیادی خودمم و نقاب های اجباری زندگی رودور میندازم حالا من 5نفر از کجا بیارم؟ مریم و پاییز بانو –که نیست-و....(سه نفر طلبتون تا بعد)! امیدوارم بنویسن وگرنه من ضایع میشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ نه دلم میشکنه! |
|
+ نوشته شده در
ساعت 15:18 توسط پاییزبانو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندها |
|
ایران آزاد بالاترین کسوف بهنود نیک آهنگ نبوی مهاجرانی سیدمحمدخاتمی آذین مریم{ماه شکسته} آقازاده بیات زنجانی |
|
RSS
|